تبلیغات
میهن فان - مطالب ابر داستان طنز
منوی اصلی
میهن فان
داستان کوتاه,داستان عاشقانه,داستان آموزنده,داستان خنده دار,مطالب طنز,جوک,اس ام اس,شعر طنز
  • محمد محمدی شنبه 12 اردیبهشت 1394 11:38 ق.ظ نظرات ()
    آقای دست و دلباز یه قصاب رو می بره خونه اش تا واسش گوسفند قربونی کنه. به قصابه می گه:
    می خوام برام تیکه تیکه اش کنی، با گوشتش کباب درست کنم، سر و پا و روده و معده رو خوب تمیز کن می خوام کله پاچه درست کنم. پوستشم با خودت نبر، می خوام بدم کاپشن درست کنن برام. با پشکل هاشم می خوام کود درست کنم برای باغچه. آت و آشغالاش رو هم می خوام برای گربه مون. خیر بیبینى، مهمتر از همه استخوان هاست، خانمم می خواد سوپ درست کنه قُوت بگیرم!
    قصاب چپ چپ نگاهش می کنه، می گه: نمی خوای صداشو ضبط کنی بذاری برای زنگ موبایلت؟!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی شنبه 12 اردیبهشت 1394 11:38 ق.ظ نظرات ()
    آقای دست و دلباز یه قصاب رو می بره خونه اش تا واسش گوسفند قربونی کنه. به قصابه می گه:
    می خوام برام تیکه تیکه اش کنی، با گوشتش کباب درست کنم، سر و پا و روده و معده رو خوب تمیز کن می خوام کله پاچه درست کنم. پوستشم با خودت نبر، می خوام بدم کاپشن درست کنن برام. با پشکل هاشم می خوام کود درست کنم برای باغچه. آت و آشغالاش رو هم می خوام برای گربه مون. خیر بیبینى، مهمتر از همه استخوان هاست، خانمم می خواد سوپ درست کنه قُوت بگیرم!
    قصاب چپ چپ نگاهش می کنه، می گه: نمی خوای صداشو ضبط کنی بذاری برای زنگ موبایلت؟!
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی شنبه 12 اردیبهشت 1394 11:36 ق.ظ نظرات ()
    آقای دست و دلباز ﭘﻮل ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ... ﺍﺯ ﺟﻠﻮی ﯾﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﺩ می شده، ﻫﻮﺱ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ 
    می کنه. ﺩﻟﺸﻮ می زﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ می ره ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ،
    ﻫﺮ ﭼﯽ می خواﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ می دﻩ ﻭ می خوﺭﻩ. ﺳﯿﺮ ﮐﻪ می شه، ﻣﯿﺎﺩ ﭘﯿﺶ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ
    می گه: ببخشید، شما ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩه اید؟
    طرف می گه: ﻧﻪمی گه ﺷﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪه اید؟طرف می گه ﻧﻪ.می گه ﺩﺧﺘﺮتوﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩه؟طرف می گه ﻧﻪ.ﭘﺴﺮتوﻥ چه طور؟طرف می گه ﻧﻪ.آقای دست و دلباز می گه: ﭘﺲ ﭘﺪﺭ ﺁﻣﺮﺯﻳﺪﻩ! ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻛﻪ ﺩﺍﺩﯼ
     ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻝ ﭼﯽ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟؟؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ {Arash}
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
  • محمد محمدی شنبه 12 اردیبهشت 1394 11:36 ق.ظ نظرات ()
    آقای دست و دلباز ﭘﻮل ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ... ﺍﺯ ﺟﻠﻮی ﯾﻪ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﺭﺩ می شده، ﻫﻮﺱ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ 
    می کنه. ﺩﻟﺸﻮ می زﻧﻪ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻭ می ره ﺩﺍﺧﻞ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻓﺮﻭﺷﯽ،
    ﻫﺮ ﭼﯽ می خواﺩ ﺳﻔﺎﺭﺵ می دﻩ ﻭ می خوﺭﻩ. ﺳﯿﺮ ﮐﻪ می شه، ﻣﯿﺎﺩ ﭘﯿﺶ ﺻﺎﺣﺐ ﻣﻐﺎﺯﻩ
    می گه: ببخشید، شما ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩه اید؟
    طرف می گه: ﻧﻪمی گه ﺷﺎﯾﺪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺷﺪه اید؟طرف می گه ﻧﻪ.می گه ﺩﺧﺘﺮتوﻥ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻛﺮﺩه؟طرف می گه ﻧﻪ.ﭘﺴﺮتوﻥ چه طور؟طرف می گه ﻧﻪ.آقای دست و دلباز می گه: ﭘﺲ ﭘﺪﺭ ﺁﻣﺮﺯﻳﺪﻩ! ﺍﯾﻦ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﻛﻪ ﺩﺍﺩﯼ
     ﻣﺎ ﺧﻮﺭﺩﯾﻢ ﻣﺎﻝ ﭼﯽ ﭼﯽ ﺑﻮﺩ؟؟؟
    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ {Arash}
    آخرین ویرایش: - -
    ارسال دیدگاه
تعداد صفحات : 9 ... 5 6 7 8 9